شکافتن جمجمه شاید قدیمیترین نوع جراحی اعصاب باشد. معادل لاتین شکافتن جمجمه T
repanation یا trephination است که از کلمه یونانی trypanon به معنی باز کردن منفذ، مشتق میشود. در اصطلاح پزشکی، به باز کردن جمجمه، کرانیوتومی گفته میشود. سابقه این کار به ماقبل تاریخ میرسد. قدیمیترین شواهد باز کردن جمجمه در یک گورستان مردم دوران عصر حجر متعلق به 7 هزار سال پیش در انسیشیم فرانسه Ensisheim یافت شده است. در مصر باستان، هند، چین، روم، یونان و اینکاها هم باز کردن جمجمه صورت میگرفته است. شهر سوخته ایران در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان قرار دارد و نشانههای تمدن در 4 دوره بین سالهای ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد مسیح در آن یافت شده است، در این شهر هم جمجمههایی دارای حفرات ایجاد شده به وسیله انسان یافت شده است.
اندازه حفرههایی که در جمجمههای پیدا شده در اروپا یافتشدهاند، از چند سانیتمتر تا ابعادی به اندازه نصف کل جمجمه متغیر بوده است. بیشتر این سوراخها در استخوان آهیانه انجام میشده است و به میزان کمتری در استخوانهای پس سری و پیشانی صورت میگرفته است، ولی به ندرت در استخوان گیجگاهی انجام میشده است.
بررسی جمجمههای قدیمیتر نشان میدهد که در ابتدا برای ایجاد حفره در جمجمه با استفاده از سنگهای تیز چخماخ یا آتشفشانی، جمجمه آنقدر خراشانده میشد که حفرهای در آن ایجاد شود ولی بعدها تکنیکهای متهکاری اولیه به وسیله آدمیان ابداع شدند، به این ترتیب سوراخ گرد منظمی ایجاد میشد و بعد تکه سوراخ شده جمجمه برداشته میشد.
اما چرا مردمان باستان جمجمهها را سوراخ میکردند؟ انسانهای باستان دریافته بودند که مغز با رفتار انسان ارتباط دارد. بعضی از مردمشناسان عقیده دارند که سوراخ کردن جمجمه قسمتی از مراسم قبیلهای یا خرافی بوده است. اما برخی از محققان دیگر باور دارند که این کار با هدف درمان بیماریهایی مثل سردرد، تشنج، هیدروسفالی و اختلالات مغزی صورت میگرفت. انسانهای باستان تصور میکردند که با شکافتن جمجمه راهی برای خروج ارواح و شیاطین خبیث باز میکنند.
گرچه دلایل و وسایلی که برای باز کردن جمجمه استفاده میشد، در زمانها و فرهنگهای مختلف متفاوت بود، اما نتیجه یکسان بود، سوراخی در جمجمه یک فرد هوشیار بیهوشنشده ایجاد میشد.
البته شواهدی هم از باز کردن جمجمه در دوران باستان برای مقاصد درمانی از جمله جا انداختن استخوان جمجمه فرو رفته در نتیجه سوانح وجود دارد.
اما اگر تصور میکنید، امروزه شکافتن جمجمه دیگر در جایی به جز اتاقهای عمل و به وسیله پزشکان جراح مغز و اعصاب انجام نمیشود، سخت در اشتباه هستید!
«سوراخی در سر» A Hole in the Head عنوان مستندی است که سال 1998 تهیه شده است. تصور میکنم این مستند از شبکه چهارم سیمای ایران البته با مقداری حذف برای کم کردن صحنههای هراسانگیز مستند، پخش شده است.
قسمت کوتاهی از این مستند را میتوانید در اینجا ببینید که البته اخطار اکید میکنم که این کار را نکنید!
این مستند به بررسی اعمال شکافتن جمجمه درمانگرهای سنتی قوم Kisi میپردازد. «کیسی»ها در جنوب تانزانیا و شمال مالاوی زندگی میکنند و جمعتیشان چند سال قبل در حدود 18 هزار نفر تخمین زده میشد. در این مستند نشان داده میشود که چگونه بدون بیهوشی و تنها با القائات روانتنی عمل شکافتن جمجمه در عرض سه ساعت و نیم انجام میشود!
درمانگر ابزارهایش را برای درمان آماده میکند:
و شکافتن جمجمه را با برش پوست سر آغاز میکند:
اما فقط آفریقاییها نیستند که امروزه شکافتن جمجمه را به مقاصد غیر پزشکی انجام میدهند. بارت هیوز Bart Hughes یک مرد هلندی بود که چندین سال در امستردام مشغول فراگرفتن پزشکی بود، اما به خاطر اعتیاد به ماری جوانا و LSD و همچنین افکار و نظریات عجیب و غریبش هیچگاه مدرکی دریافت نکرد. او در سال 1962 نظریه عجیبی داد که بر مبنای آن بسته شدن ملاجهای انسان، قوه خلاقیت و انرژیاش را کاهش می دهد. در سال 1965 او با بیهوشی موضعی ، یک مته الکتریکی و چاقوی جراحی، جمجمه خودش را سوراخ کرد! متعاقب این کار او دستگیر شد و برای مدتی به بیمارستان روانپزشکی فرستاده شد.
اما در کمال تعجب او پیروانی هم برای خود پیدا کرده است که یکی از مشهورترین آنها پیتر هالورسن بوده است، کسی که در سال 1997 «گروه بینالمللی مدافعان شکافتن جمجمه» را تأسیس کرد، انجمنی که وب سایتی هم دارد!هالورسن در سال 1972 سوراخی در جمجمه خودش ایجاد کرد.
و دست آخر باید بنویسم که تصور نکنید اعتقاد به درمانهایی جادویی و اعتقاداتی از این دست، فقط به آفریقا و یا شیزوفرنهای اروپایی منحصر میشود. در همین ایران خودمان هر پزشکی با سابقه چند سال طبابت میتواند خاطراتی زیادی از خوددرمانیها و اعتقادات عجیب و غریب مردم برایتان تعریف کند، اعتقادات و رفتارهایی که گرچه به شدت جمجمهشکافها نیستند ولی نشاندهنده حضور اعتقادات بیش بها داده شده در ایران و بیپناهی اطلاعاتی مردم هستند. جالب اینجاست که درصدی از این خاطرات متعلق به مردم تحصیلکرده جامعه است!